به گرد ایران

پایت را در جنگلهای شمال بر کوهای های سرسبز کردستان در کارون خونین خوزستان در آبهای گرم شاخاب تا ابد پارس بر شنهای سوزان کرمان و خراسان و ... که بگذاری باز جایی هست که ندیده باشی
 
تالاب گاوخونی
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ : توسط : داریوش

تالاب گاوخونی یا گورخونی به معنای خانه گاو و یا خانه گور ایرانی.
در گذشته به دلیل آب زیاد و شنی بودن ساحل تالاب به آن باتلاق میگفتند که تا چندی دیگر باید به آن گفت شنزار گاوخونی.
حق آبه تالاب رعایت نمیشود به همین دلیل به شدت مقدار و سطح آب کمه و تعداد وحوش فوق العاده پایین است.
تازه این تعداد کم هم توسط یک مشت نادان با تفنگ ساچمه ای شکار میشوند!!!
منطقه فوق العاده از لحاظ زیست محیطی نیاز به رسیدگی داره و اگر کاری براش نشه آنجا هم همچون پریشان پریشان میشود. 


 
حوض سلطان
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۸ : توسط : داریوش

او لکه سفیدی که در ضلع شرقی اتوبان تهران - قم قرار داره اسمش هست حوض سلطان!
قدمتی هم نداره ، نزدیک 150 سال. علت پیدایشش هم گفته اند وقتی جاده شوسه تهران قم را میساختند بعلت عملیات راهسازی آبهای روان اطراف که به سمت کویر ساوه میرفتند جلویشان گرفته میشود و آب در این منطقه پست ماندگار میشود و معدن نمکی به ارتفاع 40 مترو ایجاد میکنه! ارتفاع آب هم در بیشتر مکانهای دریاچه تا مچ پا هست و میشه با  چکمه و صندل به آب زد.
زیبایی این دریاچه از عدم وجود باد و انعکاس  سایه های عوارض اطراف ناشی میشود به صورتیکه همانند یک آیینه بسیار بزرگ عمل میکند. شبیه ان را در تالاب میانکاله خواهید دید ولی یک تفاوتی دارد! بستر میانکاله تیره است برعکس حوض سلطان که سفید است و این مزیتی است برای میانکاله تا تصاویر را خیلی بهتر منعکس کند.

گزارشها حاکی از وجود گورخر ایرانی و آهو و فلامینگو و گونه های مختلفی از اردکها در فصول مختلف سال درکنار دریاچه است.

برای دیدن آنجا یک سفر یکروزه سبک هزینه دارد! 


 
یک جای خوب
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٠ : توسط : داریوش

شاید شما هم یک جایی رو سراغ داشته باشین که چه تو سرما چه گرما یه حس آرامش بخشیرو به شما میده.
یکی از چند جایی!!! که من این حسو بهش دارم جاده 2000 هست. توی هتل سیالان. هتلی که لب دره ساخته شده. همیشه هم فصل زمستون و پاییز اونجا بودم.

2-3روز پیش بود که اونجا بودم، سفر کوتاهی بود ولی آنچنان بهم حال داد که ممکن بود یه سفر 3-4 روزه این حالو نداشته باشه. هوا کمی مرطوب و خنک، سرشار از اکسیژن و پاکی! یه هتل خالی که فقط تو و رفیقات توشی. سکوت طبیعت که گاهی صدای شاهینی آن را میشکند، چشم انداز عالی با یک خواب آسوده و یک فرصت عکاسی پس از 3ماه.

همه چیش خوب بود.

اینم عکس آسمان شبش:
اون 2 دسته ستاره ای که بالا سمت چپ تصویر قراردارن صورت فلکی شکارچی هستنش!  


 
سخنی با خوانندگان
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳ : توسط : داریوش

سلام!

دلم لک زده که یکبار هم که شده ینفر بیاد اینجا پیام بزاره که " فلانی اینجارو برو خیلی باحاله! " 


 
لاتون
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٦ : توسط : داریوش

آبشار لاتون

ابتدای حرکت شهر لوندویل (lavandevil) است شهری در 10 کیلومتری جنوب آستارا. آنجا نشانی روستای کوته کومه را بپرسید که 10 دقیقه ای راه است راهی آسفالته و مناسب. انجا باید کوله ها را به دوش بکشید و از یک پل باریک به آن سوی رودحانه بروید و صعود بسوی ابشار را اغاز کنید. یک مسیر 2ساعته نسبتاً آسان پیش رو دارید که از کنار دره و از میان جنگل و 4بار از رودخانه عبور میکنید.

پس از طی این مسیر به یک قهوه خانه میرسید (امکانات ابتدایی بهداشتی و غذایی دارد)چند قدم پس از قهوه خانه به دوراهی میرسید دست راست را مسقیم به پیش بروید تا به آبشار برسید. این مسیر دارای سربالایی های شدید است که گاهی به 45 درجه هم میرسد (بدون اغراق) که بستر مناسبی هم ندارد وبیشتر جاها از خاک رس است که اگر باران آمده باشد یک مسیر گل آلود وحشتناک پیش رو دارد! بر روی شلوار من از زیر زانو تا ساق پا یه 3-4 میلی گل سفت چسبیده بود! پس از قهوه خانه که حرکت کنید پس از یک ساعت و نیم تا یک ساعت و چهل و پنج دقیقه به یک روستا میرسید تو این مدت هیچ چشمه ای موجود نمیباشد پس حتما آب به همراه داشته باشید. پس از روستا یک 15 دقیقه ای تا آبشار راه است.

نکته ها:
خوراکی و آب به همراه داشته باشید.

حتماً گتر به همراهتان باشد و کفشتان کوه و ضد آب باشد و باتوم هم فراموش نشود.

gps به همراه داشته باشید. منطقه مستعد مه گرفتگی است.

در پای آبشار مکانی برای کمپینگ موجود نیست.

اگر روز قبل در منطقه بارندگی بوده برای عبور از رودخانه به مشکل بر میخورید.


 
اعتیاد
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤ : توسط : داریوش

اعتیاد به همه چی شنیده بودیم مانند: سیگار ، مواد مخدر ، سکس و ... ولی اعتیاد به سفر برای منی که تا 3 سال پیش با سفر بیگانه بودم بی معنی بود. تا اینکه به مرور رشد کرد تا وقتی که از 30 روز ، 6 روز را در سفر تفریحی بودم. جدا از مشکلات مالی بسیار لذت بخش بود، که ناگاه بخاطر مشکلات کاری یه 2ماهی نتونستم سفری برم. آنگاه بود که دریافتم بد معتاد شدم!

پس از آن تعداد سفرها را به 3-4 روز در ماه کاهش دادم ولی دوباره امسال از آخرین سفر که نیمه اردیبهشت بود دارد 2 ماه میگذرد. دوباره آن حس خماری بی سفری به سراغم آمده!

شاید بخندین! :دی ولی نه حوصله کار و آدمارو دارم و هیچ بهانه ای باعث خندیدن از ته دل نمیشود.

میخوام فریاد بزنم من معتادم!!!


 
جنگ فرهنگی
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٦ : توسط : داریوش

در خبرها خواندین و یا شنیدین که مجسمه های آرش کمانگیر در میدان امام و یا ولیعهد سابق ساری نابود شده اند در این که شخصیت و اسطوره ای به اندازه آرش در حد نام فعلی و سابق این میدان نیست ولی چرا چنین رفتاری را با اثر تاریخی میکنند؟!!

خبری تازه آمده مبنی بر اعتراض فرمانده سپاه کهگلویه به دادستان یاسوج که چرا پشت اسب آریوبرزن ژشت تصویر دیواری شهداست!!! به همین دلیل خواستار ویرانی مجسمه ای شده که با پول مردم ساخته شده! دادستان هم نامه زده به شهرداری که اقا بزن بترکون!!!

دلیل و برهان و علت این کارها به کنار ولی یکم این مسولین یکم فکر کنن! بچه مردم بخور تو سرشون بچه خودشون ببینن قهرمانشون کیه؟ جز بت من و هری پاتر و مردآهنی و ... هر چی نام ببرن بی تردید از امریکای جهان خوار میاد همگی از غرب برخواسته اند.

این آقایون دانسته یا ندانسته آب تو آسیب دشمنان این سرزمین میریزند و با این کارشون کمک به پاک کردن هویت تاریخی فرزندان این سرزمین میکنند.

برای پرکردن جای خالی اسطوره و قهرمان در ذهن کودکانمان فقط میشود از اساطیر و تاریخ حداقل 300 سال پیش استفاده کرد. در این 300 سال پیش رو جز ننگ و بدبختی چیز دیگری برایمان ندارد بجز چند برهه ای که جنگ ایران و عراق هم در آن است البته از شهیدان جنگ به علت معاصر بودن نمیشود استفاده کرد.

کمی فقط کمی به فکر باشید.


 
خانه مقدم
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱ : توسط : داریوش

چندبار از کنار درش رد شده بودم! بی توجه به اینکه پشت این درب در خیابان سراسر بوق و دود و صدا، فردوسی برین به انتظار دیدارم نشسته است! ٢ هفته پیش بود که باز از کنارش رد شدم که ناگهان درب چوبی بزرگ و زیبایی را دیدم به خودم گفتم این در اینجا نبود!!! درب باز بود یه نگاه دزدکی به داخل انداختم،هوش از سرم پرید حوضی روبروی درب و جویی فیروزه ای در امتداد آن. به بالای در نگاه کردم نوشته بود: خانه مقدم! وصف این خانه را ٢سال پیش خوانده بودم با این تیتر: گران ترین خانه جهان!

دیگر جلوتر نرفتم! رفتم برای آخر هفته و دوربین را آوردم. هنوز پس از ٢روز در حیرتم که یک انسان چگونه مینواند اینقدر خوش سلیقه و هنرمند باشد.

هرچه بگویم کم گفته ام باید دید! باید بارها این خانه را دید. آن طرح باغ ژاپنی. آن قالی مفروش طرح صفوی به آب نما و سبزه. کاشی های لاجوردی و زرین فامش آن دیوار تجددش آن اتاق زمستان اش و ...

یک کلام فوق العاده بود! فقط یک چایخانه کم داشت. یک چایخانه که بنشینی چایی بنوشی و از آن هم زیبایی بی پایان لذت ببری.

پینوشت: عکس هم نمیذارم. دنبال عکساشم نگردین یکم خودتونو غافلگیر کنید.

نشانی خانه مقدم: خیابان امام خیابانی (سپه)‌- بین خیابان شیخ هادی و ولیعصر - ضلع شمالی خیابان.

زمان بازدید از ٩بامداد تا ۴پس از ظهر - هر روز به جز روزهای تعطیل


 
← صفحه بعد